که در یا صدایم می کند

بر مرگ من بیفزا ی

شاید مرگ ،چون هلاکم کرد ، زنده ام سازد

پیکر تو نقشه ی جغرافیای منست

دیگر مرا با نقشه جهان کاری نیست

من کهن ترین پایتخت ِ اندوهم

و زخمم نقشی از ایام ِ فرعونان

درد ِ من ...چون لکه ای روغن

از بیروت ...تا چین گسترده است

درد من کاروانی است

که خلیفگان ِ شام ...در سده  ی هفتمین

تا چین گسیل کرده اند

ودر دهان اژدها گم شده است

 

 

ای گنجشک قلب من و ای آوریل من

ای تو شن دریا و ای بیشه زار زیتون

ای طعم برف و طعم آتش

ای نـــِکهت کفر من و ایمان من

از ناشناخته می هراسم ...درپناهم گیر

ار تاریکی می هراسم ...در آغوشم گیر

احساس سرما می کنم ...روی مرا بپوشان

از قصه های کودکان چیزی مرا برگو

نزدیک من یله شو

برزای من ترانه بخوان

که من از آغاز آفرینش در

 جستجوی وطنی براب  پیشانی خود بوده ام

در جستجوی گیسوان زنی

که بر دیوارهایم می نویسد ...و محو می شود

در جستجوی عشق  زنی

که تا مرز ِ خورشید می بَرَدم  ...و می افکند

در جستجوی لبان زنی

که چون گــــَرد ِ زر ، ساییده م می سازد

ای فروز افکن عمر من ....بادبیزن من

چلچراغ من    نخل باغهای من

مرا از شمیم لیمو پلی بپیوند

وچون شانه ای از عاج

در ظلمت موهای خودم بگذارم ...و از یادم ببر

من نقطه ی آبی سرگردانم

که در دفتر تشرین  به جا مانده است

عشق تو ...چون اسب آسیمه سر ِ قفقازی بر روی تن من می پوید

مرا در زیر سُم خود می اندازد

وتصویر او در آب چشمانم می گردد...

 

 

 

بر تندی من بیفزای

ای زیبا ترین حمله های جنونم

در راه تو همه زنانم را آزاد کردم

وبر گواهی تولدم خط کشیدم

وهمه شریانهایم را برید م

 

برگرفته از کتاب "تاسبز شوم از عشق " شاعر :نزار قبانی .ترجمه :موسی اسوار انتشارات سخن