زخم
ابتدا آدم را... بعد زخم


و عشق را قبل از همه آفرید

به گواهی بادهای ماقبل انسان

دستهای تو تصمیمی است

که باید یکروز می گرفتم

و از این شهر... از این خاک

که موطن دردهای من است ؛ می رفتیم

غروبهای قبل از خلقت

× × ×

اگر از نیامدن خسته شدی

خانه ام ... کنار همه ی جاده هاست

مزرعه چشمانت ... مترسک نمی خواهد؟!


برگرفته از وبلاگ:کوچه های خلوت شعر شعرها و نوشته های حمیدرضا واحدی