14.00

چون به دیدارم می آیی ،من ستارگان را مرخص می کنم.صورت ماه را با پرده می پوشانم.و پلک به پلکت می گذارم تا تماشا یت کنم.

زمان می ایستد تا باتو قدم بردارم.ثانیه هایم به احترام تو نیم خیز ،از جا بلند می شوند.دقیقه هایم  به افتخارت کمر خم می کنند و ساعت ها آهسته در گوشه ی روز، از حرکت بازمی ایستند .همه ی وجودم به احترام بودنت از حرکت دست می کشند

تاتو اجازه ی رفتن ندهی چیزی از جایش جم نمی خورد.

کیستی ؟که آرامم  نه،طوفانی ام می کنی .؟

موج به موج ،صخره به صخره ،ساحل به ساحل ،در تو غنوده ام.اما سیرآبت نیستم.!

محبوبم! چشمانم ترا درک می کند امانمی تواند مساحت عشقت را محاسبه کند.!

تنم حضور تورا می فهمد اما نمی تواند ممنوعیت گداختن را لغو کند.

چیستی ؟که  چون انگشتانم با حروف نام تو بپیچند،رودها آغاز می شوند.

تاپوستم بذر نوازش هایت را می بلعد،گندم زارهای دیم ،سرشار می شوند.

تاپاهایم ،برهنه در ساحل خواب هایت رد می گذارند،تعبیر خواب ها نگاشته می شوند.

چرایی ات را در سرنوشتم توضیح بده. من در جستجوی دایره المعارفی هستم که تو را برای تنهایی ام تجویز کند.